كلا قاطيم
پاشدم از رختخواب گرم و نرمم توي اين هواي سرد دم غروبي كه چيز بنويسم يادم رفت
حالا يه فكر ديگه دارم
كلا نميدونم رو به راهم يا نه
اينو ميدونم هم مچ دست چپم درد ميكنه و هم قلبم
هم دلم ميخاد كه بزنم به سيم اخر
هم دلم ميخاد سياست مدار باشم
هم دلم ميخاد برم بيرون مانتو بخرم
هم دلم ميخاد بچپم گوشه تختم فكر كنم
هم دلم ميخاد همه خبرهاي نت رو بخونم
هم دلم ميخاد تو بيخبري مطلق باشم تا حرص نخورم
هم دلم ميخاد برم خرخره يكي رو بجوم
هم دلم ميخاد به روي مبارك نيارم
هم دلم ميخاد الان جيغ بنفش بكشم
هم دلم ميخاد تو سكوت بشينم
هم دلم ميخاد ازدواج كنم و بچه دار بشم
هم دلم ميخاد تا اخر عمر تنها بمونم
هم دلم ميخاد پولمو پس انداز كنم
هم دلم ميخاد تا قرون اخرشو خرج كنم
هم دلم ميخاد پول تلفنم كم بياد
هم دلم ميخاد همش با تلفن حرف بزنم
هم دلم ميخاد خودمو بكشم
هم دلم ميخاد از زندگي لذت ببرم
هم دلم ميخاد مسلمون باشم و همه ازم راضي باشم
هم دلم ميخاد كافر باشم و بگم گور پدر بقيه
این یعنی همونطور که عشقم میگه من یجورایی ام !


