تبليغاتX
بانوی اردیبهشت

بانوی اردیبهشت


همچون دخترکی میمانم که عروسک محبوبش را تنگ در آغوش گرفته باشد.

درباره وبلاگ


سلام سلام سلام
من اومدم تا یه گوشه از این دنیا یه ردی از خودم جا بگذارم!
دختری از میون ابرها که اشتباهی میون شما زمینی ها بر خورده (یعنی اشتباهی)
23 ساله که زیر این گنبد کبود زندگی میکنم و اهل تهرانم(روزگارم بد نیست)
گاهگاهی دلتنگیامو روی کاغذ میتکونم اسمشو میذارم شعر.
به سراغ من اگر میایید(نرم و آهسته هم نیومدید عیبی نداره,فقط بیاین!!!)













امكانات جانبي


شعر میگویی تو و من هم

من کجا و شما کجا آقا!!!!!

کاش میشد بشنوی صدای قلبم را

 تاپ تاپ تند میزند اما

تو دوری دور دور دور از من

نشنوی هیچ ساز قلبم را

تیک تاک این یعنی زمان دیدار است

من شبیه فرشته ای تنها

میگشایم به سوی قبله عشق

جا نماز قشنگ و سبزم را

شعر میگویم به احترام دلت

این صدا را نمیشنوی آیا؟

دستهایم به سوی تو  پل شد

دستهایی سپید ولی تنها

 با نگاهی که مثل هیچکس نیست

دو پیاله  عسل همین اما

عاشق است عاشق سیاهی چشمانت

میشود ؟!اجازه هست آقا؟!

نه    نگو نه         میشکند قلبم 

دل شکستن هنر شدست آیا؟!

باز هم نگاه سردی و بعد

من بی تو به یاد تو اینجا....................!!!

شنبه بیست و سوم تیر 1386