تبليغاتX
بانوی اردیبهشت

بانوی اردیبهشت


همچون دخترکی میمانم که عروسک محبوبش را تنگ در آغوش گرفته باشد.

درباره وبلاگ


سلام سلام سلام
من اومدم تا یه گوشه از این دنیا یه ردی از خودم جا بگذارم!
دختری از میون ابرها که اشتباهی میون شما زمینی ها بر خورده (یعنی اشتباهی)
23 ساله که زیر این گنبد کبود زندگی میکنم و اهل تهرانم(روزگارم بد نیست)
گاهگاهی دلتنگیامو روی کاغذ میتکونم اسمشو میذارم شعر.
به سراغ من اگر میایید(نرم و آهسته هم نیومدید عیبی نداره,فقط بیاین!!!)













امكانات جانبي


 نمیدونم از من چی میدونید و حتی نمیدونم براتون مهمه از من چیزی بدونید یا نه؟؟

 اما نمیدونم چرا دلم میخواد از خودم براتون بگم 

میدونم شاید الان توی دلتون خندیدین و گفتین بابا بی خیال  !!

..............................................................................

من بهارم! یه بهار واقعی یا اگه بهتر بگم من همیشه بهارم!!

۲۳ تا بهار از عمر من میگذره و  تو بهشت ماه های سال بدنیا اومدم.یه دختر به قول خیلی ا عجیب و غریب و به ظن خودم ساده و خاکی.البته یه عیب بزرگ هم دارم و اون اینه که یه کم بگی نگی احمقم !!! ها ها ها . یعنی زیادی زود باورم و هر کس هر چی میگه باورم میشه .

تو دانشگاه تغذیه خوندم و رشته م رو خیلی زیاد دوست دارم اما همیشه  دوست داشتم ادبیات میخوندم .

یه مامان مهربون دارم که میشه بهش گفت یه فرشته ی غرغرو!!! آخه همیشه نگرانه

و پدری که بهترین بابا و مرد دنیاست.

من یه خواهر گل دارم  و دو تا هم داداش خل!!!!!!!!!!!!!! هاهاها. و هر سه تاشون رو به اندازه جونم دوست دارم.

این روزا به خیال خیلیا دارم برا کنکور ارشد درس میخونم اما اعتراف میکنم که همه پولی رو که برا کلاس کنکور دادم حروم شد آخه هیچ دل و دماغ درس خوندنو ندارم

من یه دختر خوشبختم با یه دنیا آرزو و حرف نگفته .دوست دارم تو خوشبختیام شریکتون کنم و  محرم حرف های نگفتم بشید.

                    

سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387

سر قرار عاشقی همیشه دیر کرده ای

ولی برای رفتنت عجب شتاب میکنی!!!

 

 

 

سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387