تبليغاتX
بانوی اردیبهشت

بانوی اردیبهشت


همچون دخترکی میمانم که عروسک محبوبش را تنگ در آغوش گرفته باشد.

درباره وبلاگ


سلام سلام سلام
من اومدم تا یه گوشه از این دنیا یه ردی از خودم جا بگذارم!
دختری از میون ابرها که اشتباهی میون شما زمینی ها بر خورده (یعنی اشتباهی)
23 ساله که زیر این گنبد کبود زندگی میکنم و اهل تهرانم(روزگارم بد نیست)
گاهگاهی دلتنگیامو روی کاغذ میتکونم اسمشو میذارم شعر.
به سراغ من اگر میایید(نرم و آهسته هم نیومدید عیبی نداره,فقط بیاین!!!)













امكانات جانبي


گر به دروغ هم بود شیوه مهر ساز کن

دیده عقل بسته ام کز تو خورم فریب را...

 

 

من با یه بستنی قیفی گنده به دست درست مثل بچه ها زیر آفتاب گرم تابستون با یه عالمه عشق توی قلبم راه میرم و بستنی چک چک میباره رو سنگفرش خیابون

تو سرم چیزی نیست جز یاد یه رهگذر و تو نگاهم یه چند تا ابر کوچولوی بامزه که تو این گرما هوس باریدن کردن

دلم رو به دریا زدم و بی هیچ دغدغه ای کوچه ها رو یکی یکی   طی میکنم و   دلم میخواد فریاد بزنم که    دل آدم بلرزه یعنی عشق

یادمه همیشه ازم میپرسید چرا و من مثل بچه های خنگ هاج و واج  نگاش میکردم آخه میدونی هیچ وقت فکر نمیکردم واسه ی عشق کسی رو سین جیم کنن!!!!

من با یه بستنی قیفی گنده به دست که داره آب میشه و چک چک میباره رو سنگفرش خیابون .  .  .و  یاد رهگذری که  دلم میخواد بستنیمو باش شریک  بشم  .

 

سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387