تبليغاتX
بانوی اردیبهشت

بانوی اردیبهشت


همچون دخترکی میمانم که عروسک محبوبش را تنگ در آغوش گرفته باشد.

درباره وبلاگ


سلام سلام سلام
من اومدم تا یه گوشه از این دنیا یه ردی از خودم جا بگذارم!
دختری از میون ابرها که اشتباهی میون شما زمینی ها بر خورده (یعنی اشتباهی)
23 ساله که زیر این گنبد کبود زندگی میکنم و اهل تهرانم(روزگارم بد نیست)
گاهگاهی دلتنگیامو روی کاغذ میتکونم اسمشو میذارم شعر.
به سراغ من اگر میایید(نرم و آهسته هم نیومدید عیبی نداره,فقط بیاین!!!)













امكانات جانبي



 

 

تو با چشمان باز

در خوابی

من با چشمان بسته

در حال فرار

محال است

رسیدنمان

به هم

حتی اگر بهانه عشق باشد...

چهارشنبه یکم آبان 1387

جام لبم دادی و میگویی ننوشم
بر آتشم داری و میخواهی نجوشم
 


منعم نکن از عاشقی با لب گزیدن
پُرگشته از این حرفهایت هر دو گوشم


دلبرده ای ، دلداده ات را زار مگذار
ترسم بگیرد این دل از من عقل و هوشم


خواهی نخواهی من گرفتار تو گشتم
می سوزم ومی سازم وهردم خموشم


جز ساحل امن تو آرامش ندارم
چون موج دریایم که دایم در خروشم


سرمایه ای دیگر ندارم هدیه آرم
یک جفت چشم خیس دارم ،می فروشم


من با تو تاپایان این ره خواهم آمد
مهلت بده تا کفشهایم را بپوشم
چهارشنبه یکم آبان 1387