تبليغاتX
بانوی اردیبهشت

بانوی اردیبهشت


همچون دخترکی میمانم که عروسک محبوبش را تنگ در آغوش گرفته باشد.

درباره وبلاگ


سلام سلام سلام
من اومدم تا یه گوشه از این دنیا یه ردی از خودم جا بگذارم!
دختری از میون ابرها که اشتباهی میون شما زمینی ها بر خورده (یعنی اشتباهی)
23 ساله که زیر این گنبد کبود زندگی میکنم و اهل تهرانم(روزگارم بد نیست)
گاهگاهی دلتنگیامو روی کاغذ میتکونم اسمشو میذارم شعر.
به سراغ من اگر میایید(نرم و آهسته هم نیومدید عیبی نداره,فقط بیاین!!!)













امكانات جانبي


كلا قاطيم

پاشدم از رختخواب گرم و نرمم توي اين هواي سرد دم غروبي كه چيز بنويسم يادم رفت

حالا يه فكر ديگه دارم

كلا نميدونم رو به راهم يا نه

اينو ميدونم هم مچ دست چپم درد ميكنه و هم  قلبم

 

هم دلم ميخاد كه بزنم به سيم اخر

 هم دلم ميخاد سياست مدار باشم

 

  هم دلم ميخاد برم بيرون مانتو بخرم

هم دلم ميخاد بچپم گوشه تختم فكر كنم

 

هم دلم ميخاد همه خبرهاي نت رو بخونم

هم دلم ميخاد تو بيخبري مطلق باشم تا حرص نخورم

 

هم دلم ميخاد برم خرخره يكي رو بجوم

هم دلم ميخاد به روي مبارك نيارم

 

هم دلم ميخاد الان جيغ بنفش بكشم

هم دلم ميخاد تو سكوت بشينم

 

هم دلم ميخاد ازدواج كنم و بچه دار بشم

هم دلم ميخاد تا اخر عمر تنها بمونم

 

هم دلم ميخاد پولمو پس انداز كنم

هم دلم ميخاد تا قرون اخرشو خرج كنم

 

هم دلم ميخاد پول تلفنم كم بياد

هم دلم ميخاد همش با تلفن حرف بزنم

 

هم دلم ميخاد خودمو بكشم

هم دلم ميخاد از زندگي لذت ببرم

 

هم دلم ميخاد مسلمون باشم و همه ازم راضي باشم

هم دلم ميخاد كافر باشم و بگم گور پدر بقيه!!!

 

 

سه شنبه چهاردهم مهر 1388