تبليغاتX
بانوی اردیبهشت

بانوی اردیبهشت


همچون دخترکی میمانم که عروسک محبوبش را تنگ در آغوش گرفته باشد.

درباره وبلاگ


سلام سلام سلام
من اومدم تا یه گوشه از این دنیا یه ردی از خودم جا بگذارم!
دختری از میون ابرها که اشتباهی میون شما زمینی ها بر خورده (یعنی اشتباهی)
23 ساله که زیر این گنبد کبود زندگی میکنم و اهل تهرانم(روزگارم بد نیست)
گاهگاهی دلتنگیامو روی کاغذ میتکونم اسمشو میذارم شعر.
به سراغ من اگر میایید(نرم و آهسته هم نیومدید عیبی نداره,فقط بیاین!!!)













امكانات جانبي


غزل گزينه

گزيری ندارم که شعری بگويم

دل نازکت را به نحوی بجويم

بگويم که پشتم به خورشيد گرم است

زمانی که گل می کنی روبرويم

وحالا در اين قحطی آب واحساس

دلم را کجا -مثل دستم - بشويم؟

از اول تو بی پرده با من نگفتی

که بی پرده حالا من از خود بگويم!

من از تشنگی های خود با تو گفتم

واز مخزن بغض ها در گلويم

جواب تو تکرار تلخ عطش بود

و سنگی که لغزيد سوی سبويم

گل لحظه ها را-به مفهوم مطلق-

اجازه ندادی کنارت ببويم

اجازه ندادی که چشمت بيفتد

به چشم سکوت من و های و هويم

وحالا.............

تو با برق الماس چشمت clickكن:

بميرم؟ بمانم؟ بخندم؟ بمويم؟

یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387